تبليغاتX
همه نوشته هام به خاطر تو بود بس

 

 


                                   

                                                  هه موو کاتێ بیرم کردۆوی

 ‌                                                        لە چاوانما هه لم گرتۆوی

 ‌                                                             هه موو كاتێ لە بیرم داێ 

 ‌                                                                   لە باوەشی تەنیایم دائ 

 ‌                                                                       وەک پەپۆلە لە باخم داێ

‌                                                                              ۆەک هه ناسە لە سینەم داێ


به چه مي خندي تو؟به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز ؟ به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟
به چه مي خندي تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه مي خندي تو؟به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟خنده دار است بخند.


با ياد و خاطرات عزيز ترين كسي كه در زندگيم تاثير گذار بود و برايم دوست داشتن را آموخت تا بتوانم براي خود خاطره اي داشته باشم ولي افسوس با رفتنش مرا آزرد و ديگر نتوانستم كسي را مثل او دوست داشته باشم و اعتماد كردن به ديگران برايم بسيار سخت شد و زندگيم را تند ولي درد آور كرد
 اول مهر ماه سی و مین سال گرد تولدم رو با دوري او آغاز كردم تنها و بهترین آرزويم شادي و خوشبختي اوست

                                                                                  

     23/09/2010  7:30 am  


تو پيرم كردی

ميخوام زندگيمو ترك كنم
ميدوني واسه چي ؟
اگه ميدونستي كه دركم ميكردي
تو بودي كه زندگيمو دادي به باد
منم نتونستم دوام بيارم
بيچاره من كه دوست داشتنم رفت باد هوا
من كه سني نداشتم تو پيرم كردي
بي صدا دلم رو شكستي و از زندگيت رهام كردي
آري تو پيرم كردي
نترس ميبخشمت
ولي هيچ وقت از زندگيم بيرونت نميكنم
هر وقت دلت خواست باروني بشه
هر وقت درهاي دنيا رو به روي خودت بسته ديدي
يه دري هست كه ميتوني بدون در زدن وارد بشي
به دلم به خانه خودت خوش اومدي
مثل اون زمونا سرو سامونش دادم
خورده شكسته هاشو ريختم بيرون
اسمتو رو دلم حك كردم
تابلو عشقت رو به ديوار دلم زدم
نواي دوستت دارم رو دارم زمزمه ميكنم
تا حالا هم كليد در دلم رو به كسي ندادم
يه نيم دلي باقي مونده كه اونم فقط واسه تو نگهش داشتم
كاش ميومدي خودت بهش ميرسيدي
شايد دوباره اون شادي واسش بر ميگشت
رفتي ولي ندونستي كه چه بي سكوت دلم رو شكستي
شيشه ها رو وقتي باسنگ بشكني صدا ميده
ولي اين دلم هيچ وقت زبان حرف زدن وناي فرياد زدن رو نداشت
رفتي و چه بي تفاوت از كنارم رد شدي
من خوشم به خوشيه تو
من شادم به شاديه تو
ميگريم به غم تو
مي نالم به درد تو
ميرقصم به ساز تو
ميميرم براي تو
زندگيم براي تو عمرم براي تو
غم و دردت براي من
شادي و خنده هام براي تو
دوستت دارم تا آخر عمر
مي سازم خانه اي با عشق و خاطرات تو

                                                                     20/09/2010 

                    من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر

.من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
...
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم د...لپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن
دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.
ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از
من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...
می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود.
روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین
من و تو،...
هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

 
____سيب سرخي را به من بخشيد و رفت
عاقبت بر عشق من خنديد ورفت

چشم از من کند و دل از من بريد
حال بيمار مرا فهميد و رفت
..اشک در چشمان سردم حلقه زد
بي مروت گريه ام را ديد و رفت

با غم هجرش مدارا ميکنم
گر چه بر زخمم نمک پاشيد رفت


قشنگ ترین لحظه هایم رابا سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم ومجنون ترین دیوانه ات هستم

یـن روزهـــا

باران هم که نـیایـــد

من دلگیــر می شـوم

اصلا مهـم نـیسـت

که باران بر کوچه ببارد

یا بـر بـسـتــــرم !

باران هـم که نـباشــد

چشمان من خیس است



 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه دهم خرداد 1389 ساعت 3:32 موضوع | لینک ثابت


     هر شب هنگامی که دنیای خسته در خواب فرو می رود

 

        و فرشته ی خاموشی بر جهان دامن می گستراند

 

           من با نسیم شب رازها در میان می گذارم 

 

                و از روی زیبای تو داستانها می گویم

 

    همراه امواج نسیم به آسمان زیبای شب نگاه می کنم

 

  و بر چهره ی ستارگان فروزان که عاشقانه به هم چشمک

 

     می زنند خیره می شوم ولی نازنین من بگذار بگوییم

 

                  که در دل هیچ ستاره ای به جز

 

                      ماه روی تو را نمی بینم 

 

 

                       دوستت دارم                       دوستت دارم 

 

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 6:42 موضوع | لینک ثابت


بیا که در غمِ عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم،چه ناخوشم بی تو

شب از فراغ تو می نالم ای پری رخسار

چو روز گردد،گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا

همیشه زهر فراغت همی چِِشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم ازجهان نیز،در کشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار

جواب دادی و گفتی که،من خوشم بی تو.


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 1:36 موضوع | لینک ثابت


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت


بهشت

این چه حرفی ست که در عالم ِ بالاست،بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بوود

گر درون تیره نباشد

همه دنیاست بهشت۰

 


روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید 
بر مزارم مگزارید بیاید واعظ
...پیر می خانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزن
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
روز مرگم وسط سینه‌ی من چاک زنید
اندرون دل من قلم تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


ستاره و آواز

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولی ست خلاف دل در آن نتوان بست

گرعاشق و میخواره به دوزخ باشد

فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست

گویند که دوزخی بود عاشق و مست،

ای مفتی شهر از تو بیدارتریم با این همه مستی ز تو هوشیارتریم

تو خون کسان نوشی و ما خون رزان،انصاف بده کدام خون خوارتریم

انصاف بده کدام خون خوارتریم

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

گویند کسان بهشت با حور خوش ست،من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیرو دست از آن نسیه بدار

که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

این می چه حرامی ست که عالم همه زان می جوشند

یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت

معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن سر مست شود و این جهان هستی را ساخت

گویند که دوزخی بود عاشق و مست.

 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 3:39 موضوع | لینک ثابت


هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردومان با جان انسان میکنند.


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 1:5 موضوع | لینک ثابت


افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت۰

روزی که کم ترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست۰

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی است

و قلب

برای زندگی بس است۰

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر ِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی۰

روزی که آهنگِ هر حرف،زندگی ست

تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جست وجوی قافیه نبرم۰

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کم ترین سرود،بوسه باشد۰

روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود۰

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار میکشم

حتا روزی

که دیگر

نباشم۰

(احمد شاملو)


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش

از ابتذال شکننده تر بود۰

هراس ِمن باری همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد۰

اگر مرگ را از این همه اززشی افزون تر باشد،

حاشا،حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم۰

(احمد شاملو)


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت


سلام به تنهاییم

           سلام به دل تنگیم

                              سلام به تو ای بلور رویا

تو هیچی نگو حرفی نزن فقط گوش کن به حرفام به صدای

قلبم که با هر تپش میگه کجایی ای مرحم؟

آره با توام تویی که مرحمی هستی واسه قلب گرفته ام

نمیدونم کجایی و در چه حالی ولی اگه بخوای از حال من بدونی...نه

نپرس نمیخوام بدونی بذار فکر کنی خوبم نمیخوام حتی فکرت یه کوچولو

به خاطر من ناراحت شه.تا حالا به هیچی و هیچ کس حسودی نکردم ولی

از وقتی تورو شناختم حسودی هم سرو کله اش پیدا شده

حتی به هوایی که نفس میکشی حسادت میکنم

به آیینه ای که تو هر روز به دیدنش میری حسادت میکنم

دیگه دارم به هر چی که به تو مربوط میشه حسودیم میشه

نمیدونم اصلا یه لحظه هم به من فکر میکنی یا نه ولی تمام لحظه های من

بوی تورو میدن بوی خوش رویای با تو بودن

حالم از هرچی جدایی وانتظاره بهم میخوره

یه جورایی داره زندگی اذیتم میکنه یه جورایی دارم از دلتنگی خسته میشم

نمیدونم خدا سرش کجا مشغوله که منو نمیبینه حالمو نمیبینه

کاش اقلا این هذیونها رو میخوندی و شاید دلت به حالم میسوخت

مواظب خودت باش گل من دلم نمیخواد یه کوچولو ناراحتی توی دل

سنگیت باشه

دلیل دریغ و دوریتو نمیفهمم دلیل این همه بی رحمی رو نمیفهمم

کاش حداقل به حرفام گوش میدادی و جواب چراهامو میدادی

عزیزترینم ولی اینو بدون تو هر چی دوری کنی و خودتو از من دریغ کنی

بازم دوستت دارم...  بفهم

 

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

کوچه ها نا رفیق شدن

حالا که میخوام شب و روز بهم دیگه دروغ بگن

ساعتها هم دقیق شدن

دلم میخواد داد بزنم با صدای بلند گریه کنم آخه چرا زندگی داره باهام این کارارو میکنه به خدا دیگه طاقت ندارم خسته ام از همه حتی خودم دلم واسه قدیمای خودم تنگ شده قبلا یه ماه مونده به تولدم روز شماری من شروع میشد ولی الان همه چیز فرق کرده امروز تولدمه ولی ذره ای خوشحالی توی وجودم نیست خسته ام از همه از همه اونایی که ازشون توقع داشتم اقلا منو به یاد بیارن و یه تبریک بگن ولی صد افسوس که من اهمیتی واست ندارم خدا تا کی میخواد این غصه ها و بغض ها گلومو فشار بده دیگه بریدم کجایی که به دادم برسی الان وقتشه بیای کمکم الان بهت احتیاج دارم الان دلم میخواد سرمو بذارم رو شونت الان به وجودت احتیاج دارم تا برای ادامه زندگی دلگرم شم تو کجایی؟؟؟

تو این روزای بی کسی

اگه به دادم نرسی

یه روز میاد که دیر شده

نمونده از من نفسی

(¯`·..·°h@mghas@m°·..·´¯)


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 5:11 موضوع | لینک ثابت


دوبگذار عاشق بمانم...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!  
  
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!  
  
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...  
  
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!  
  
مي خواهم از عشق تو بميرم ...  
  
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...  
  
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!  
  
مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..  
  
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!  
  
دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...  
  
قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير  
  
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!  
  
مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....  
  
به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!  
  
 مجنون اين ليلاي خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن

 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 5:40 موضوع | لینک ثابت


 

 


 به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من


 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 5:32 موضوع | لینک ثابت


خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم

تویه چشام نگاه نکن این لحظه های اخرم

 

آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم

 

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

 

ویرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره

 

خدانگهدار عزیزم

 

خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بزار

 

اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجام

مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست

 

دوستم نداشتی  اما من عادت کردم به بودنت

غریب بودم نامردمان تورو ازم ربودنت

 

میرم ولی  بدون فقط تویی دلیل بودنم

مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنات

 

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم

 

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره

 

 

خدا نگهدار عزیزم......

 اینجا هستم چون خیلی دویدم
تنها و بدون همراه. اما مصمم
برای یاد گرفتن و سر پا وایسادن تا ته قله ی قاف رفتم
برای محکم وایسادنم هزار دفعه زمین خوردم
هنوز هم می افتم اما چشمام رو به قله دوختم
قله ی من شهرت، ثروت یا ... نیست
یه جای آروم برای زندگی می خوام. دلم می خواد انقدر بزرگ باشه تا هممون توش جا بشیم.
مسیر زندگیم رو سالها اشتباهی رفتم، می خوام نذارم اونایی که هم مسیر منن راه رو گم کنن.
اینجام تا داشته ها و خستگی هامو قسمت کنم
آخه نور چراغ من به تنهایی همه ی راه رو روشن نمی کنه

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید.

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم.


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 2:41 موضوع | لینک ثابت


 

  بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست یکیی نبود غیر از خدا هیچکی نبود.یک روز توی مشرق زمین توی یک شهر بزرگ یک دختر بود.دختر قصه ی ما همیشه شاد بود توی شیطنت حرف اول رو می زد.با شیطنتش همه رو شاد می کرد.دخترک توی ناملایمت های روزگار دلش رو سپرده بود به خدا.به کسی دل نمی داد یعنی دیگه دل مال خودش نبود شده بودمال خدا.با خدا جونش حال می کرد.واسه خداش قصه می گفت شعر می گفت جک می گفت.با خداش می خندید و گریه می کرد...خلاصه از اینکه دلش رو به خدا داده بود شاد بود.روزها به خوبی سپری می شد اگه هم مشکلی بود به لطف خدا دخترک باهاش کنار می اومد.تا اینکه یک روز توی بازی روزگار یک پسر پیدا شد که از دخترک خوشش اومد.راز به دست آوردن دل دختر رو فهمید.رفت پیش خدا نشست و دل دختر رو از خدا خواست. پسرک قول داد که دختر رو تنها نذاره هیچ وقت پا رو دل دخترک نذاره.خدا حرفش رو شنید دلی که مال خودش بود به اون بخشید.دیگه دل دختر دست اون پسر بود.همه ی فکر و خیال دخترک اون پسرک شد.بعد از یک مدت که گذشت پسرک دیگه اونو نخواست.ازش خسته شد دل دختر رو برد و توی تنها یی ها دخترو یک جایی جا گذاشت.حالا پسرک رفته دخترک تنها نشسته ,دختر قصه شکسته دنبال دلش می گرده.دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ حالا دخترک از خنده ها بی زاره , با همه شادی ها قهره, دلش رو می خواد خدایا دخترک چه گناهی کرده؟ کار دخترک شده توی کنج تنهایی بشینه شب و روز بگه:خدایا دلی که سپردم به تو چرا دادی به کسی؟ حالا من دلم رو می خوام خدا به دادم می رسی؟تقدیم با اون که مثل خون تو رگهامه,مثل هوا تو ریه هامه,مثل یه بغضی تو صدامه,مثل اشکی تو چشمامه,اونی که بودنش واسم تولدی دوباره است,از خدای خوب و بزرگ براش شادی و سربلندی و پیروزی می خوام I LOVE YOU یا حق "


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 1:6 موضوع | لینک ثابت


۩۞۩๑ باران عشق ๑۩۞۩๑ نظر یادتون نرود... 

 



 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:34 موضوع | لینک ثابت


 

عکس های گرافیکی

زود رفتی گلم 

رفتی داغت موند رو دلم

 حیف بودی گلم

رفتی دردامو به کی بگم

تو یادگار من بودی افسوس که نیستی تو پیشم

اینو بهت گفته بودم  نباشی دیونه میشم


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه

واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم

اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه

واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه

بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر مي گذاشتم ... 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:15 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت


لبهایم سوخت

از داغی فیلتر این

سیگارهای مختلف

همه ی طمعها را چشیدم

پس کی...


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت


 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

شرط وارد گشتن شستشوی دل هاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ما این جاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه دوست کجاست.......؟

 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت


ندونستم عاشقیم رو پای سادگیم میذاری
ندونستم واسه حرفام حتی وقفه ای نداری

میدونستم با وجودت مثل روحت آشنا ام
ندونستی بی حضورت حتی سایه ای ندارم

با دلم بودی و اما هرگز عاشقم نبودی
شاید این یه قصه باشه اما رویامو سوزوندی

نمیخوام که حس نفرت تو دلم بیاد دوباره
یاد روز های جدایی نم اشکامو بیاره

دیگه شب های ستاره واسه من رنگی نداره
کاش میشد رو قلب خاکیم حس عاشقی بباره

خونه ی دلم شکسته یه ویرونست پر آوار
قلب و عشقمو سپردم به خودت خدا نگهدار


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت


این ساقی و ساغر که رفیق اند و تو بینی         جان در گرو جرعه می وام گذارند

این آتش سوزنده هجران  که  تو بینی             خرپشته وخرمن همه یک جا بگدازند

این لُعبت و رقاصه دمّامه که بینی                  دهر و فلک وپیر وجوان را بفریبند

این عمرعزیز و سر پر شور که بینی             وزآه  و تبی را همه یک جا بستانند


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت


         نشانی

               خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
                            آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسید به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی
خانه دوست کجاست


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت


دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم .

 


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد

 

پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند:    "  دوستت دارم "


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت


 

تو عادت می كنی كم كم               به اين معراج وارونه

به اين كابوس بيداری                     كه شكل عشق می مونه

 

تو عادت می كنی كم كم               به اين احساس نفرينی

طلسم عشق نمی ذاره                بفهمی خواب می بينی

 

شبيه سايه ها می شی               حضورت رو نمی شناسی

نمی تونی خودت باشی                تو اين بازی احساسی

 

تو می ترسی ولی راهی               نمی بينی كه برگردی

نمی دونی كه جاپاتو                     كجای قصه گم كردی

 

گرفتار خودت می شی                  به آرومی تو می ميری

هنوز از پا نيفتاده                          شب تدفين می گيری

 

يه سنگ مرمر مشكی                   برات مرثيه می خونه

هميشه بود و عاشق بود               ولی امروز پشيمونه

 

يه گورستان بی زائر                      تمومت می كنه نم نم

يه چيزی تو دلت می گه                 تو عادت می كنی كم كم


 

نوشته شده توسط هیرش h e r e s h در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت



كدهای جاوا وبلاگ




کد آهنگ